2020/08/26

داستان جالبی سالها پیش درمورد فیزیوتراپی شنیدم که با فروشگاه تشکهای طبی محل ارتباط برقرار کرده بود و آن فروشگاه هر هفته لیست همه کسانی که از او تشک خریداری کرده بودند را به فیزیوتراپ می داد، یعنی لیستی از کسانی که احتمالاً از کمردرد رنج میبردند و همین باعث شده بود به سراغ خرید یک تشک طبی بروند.
با این روش فیزیوتراپ میتوانست به آنها دسترسی داشته باشد تا بتوانند بیمار او شوند.
ولی یک هفته که لیست را از فروشگاه گرفته و با مشتریها تماس گرفت، حدود سه چهارم یا 75درصد برای درمان پیش او آمدند؛ تقریباً سه برابر میزانی که او همیشه از این لیستها مشتری جذب میکرد. به همین دلیل پیش دوستانش در فروشگاه رفت و پرسید که لیست ایندفعه چه فرقی با لیستهای قبلی داشته است.

آنها گفتند که هیچ فرقی نداشته و لیست همیشگی بوده است اما با کمی بررسی مشخص شد که آنها هر هفته لیست کسانی را به او میدادند که از فروشگاه تشک خریداری میکردند، اما اینبار لیست کسانی را داده اند که به هر دلیلی، یا نبودن مدل دلخواهشان و یا گران بودن و هر دلیل دیگر، تشکی از فروشگاه نخریده اند و او توانسته بود که 75درصد آن ها را مشتری خود کند.

اما چرا چنین اتفاقی افتاده است؟

از نظر روانشناسی کاملاً منطقی است. وقتی بخاطر کمردرد یک تشک جدید میخرید و بعد از یک فیزیوتراپ با شما تماس گرفته میشود، بااینکه ممکن است هنوز دچار کمردرد باشید اما باز با خود فکر خواهید کرد که خوب یک تشک طبی جدید خریده اید و ممکن است بعد از چند روز دردتان بهتر شود. مطمئناً همه آدمها ترجیح میدهند مجبور نشوند پیش دکتر بروند!
اما در موردی که میخواسته اید یک تشک طبی بخرید اما به هر دلیل موفق نشده اید، روانشناسی کاملاً متفاوتی روی کار میآید. شما دردی داشته اید که باعث شده برای خرید یک تشک طبی به فروشگاه بروید اما آن را نخریده اید. بنابراین کمردردی دارید که اذیتتان میکند اما هنوز اقدامی جهت برطرف کردن آن انجام نداده اید. پس احتمال بیشتری وجود دارد که برای درمان خود فیزیوتراپی را انتخاب کنید تا یک تشک طبی جدید.

مشتری ها دو نوع هستند:

کسانی که در حال حاضر از هیچ محصول یا خدمات مشابه شما استفاده نمیکنند، دوم گروهی که این محصول یا خدمات را از یکی از رقیبان شما دریافت میکنند.
گروه دوم معمولاً پرتعدادتر هستند ولی جذب آنها سختتر است چون باید کاری که تا الان میکرده اند یا محصولی که تا امروز استفاده میکرده اند را کنار بگذارند و سراغ شما بیایند.
بنابراین منطقی تر است که سراغ جذب گروه اول بروید. وقتی با مشتری جدیدی روبه رو می شوید همه تلاش خودتان را برای ارائه بهترین محصول و خدمات به کار ببندید و تشویقشان کنید که مشتری شما شوند چون اگر از شما راضی باشند، با شما میمانند. و برای گروه دوم هم می توانید آگاهی و محیط شناخت ایجاد کنید تا اگر انتخاب کنونی شان به هر دلیلی دیگر نباشد، سراغ شما بیایند.
مثلاً رستوران هایی که غذاهای ده هزار تومانی می دهند، کاری که به صورت استراتژیک انجام میدهند این است که شاغلینی که در آن محله کار میکنند و در حال حاضر از جای دیگری غذاهای خود را تهیه میکنند را برای خرید ناهار آنجا بکشانند. این مشتری ها هیچ دلیلی برای رفتن به آنجا ندارند.
آن ها از جایی که غذایشان را میگیرند کاملاً راضی اند و جای همیشگی خود را در رستوران آنها دارند.
اما وقتی یک منوی مخصوص غذا ارائه می کنید باعث خواهد شد که یکبار هم که شده آن را امتحان کرده و مقاومتشان را بشکنند. آن وقت اگر از غذا راضی باشند، دوباره و دوباره نزدتان خواهند آمد و مشتری دائم شما خواهند شد.
مشتریان آینده شما کجا هستند؟ الان وقتش رسیده. بروید و پیدایشان کنید!

چطور فروشنده ای فوق العاده باشیم!؟

فروش یک هنر است. اگر بتوانید بین اغواگری و جذب یک فروشنده خوب تعادل برقرار کنید، حتی میتوانید بستنی با سُس شکلاتی را به زنی که دستکش های سفید دست کرده است بفروشید.
اگر میخواهید بدانید چطور میتوانید اعتماد را در مشتری ایجاد کرده، حضوری قاطع داشته و نگرشی خوشبینانه به فروشتان داشته باشید.
این مقاله را دنبال کنید.

بخش اول: قابل اعتماد بودن

مشتری را مقدم بدانید

اگر مشتری به شما اعتماد نکند، نمیتوانید هیچ چیز به او بفروشید.
اینکه بتوانید کسی را متقاعد کنید که به چیزی نیاز دارد که شما می فروشید، نیاز به این دارد که بین یکرنگی و صمیمیت خودتان با مشتری و میلتان به فروش تعادل برقرار کنید و قاطع، محکم و صادق باشید. اگر مشتری به شما اعتماد نکند، مطمئناً نمیتواند تصمیم هوشمندانه ای برای خرید بگیرد.

تاکید کنید

بفهمید مشتریتان واقعاً به چه چیز نیاز دارد و چرا به آن نیاز دارد. مردم به عنوان وسیله ای برای رسیدن به هدفی خرید می کنند. کشف میل مشتریتان و پیدا کردن کالایی برای برآوردن آن میل و نیاز شما را به فروشندهای فوق العاده تبدیل میکند.
اجازه بدهید مشتریتان صحبت را جلو ببرد و برای مشخص کردن نیازش، از او سوال کنید.
اگر مشتری میگوید به کت و شلوار نیاز دارد، از او سوال کنید برای چه مناسبتی میخواهد؟
فروختن کت و شلوار به کسی که به مراسم ختم میرود بسیار متفاوت با کت و شلواری است که به کسی که به مراسم عروسی میرود. اگر مشتری به کالایی خاص علاقه نشان میدهد، از او سوال کنید چه چیز آن کالا نظر او را جلب کرده است. اجازه بدهید مشتری کالایی را انتخاب کند که حس خوبی به او میدهد.
با این روش سلیقه و نیازهای مشتریتان را بشناسید و قصد واقعی او برای خرید را کشف کنید.

در حیطه کاری خودتان، متخصص باشید

باید همه چیز را درمورد کالاهایی که میفروشید و کالایی که رقیبانتان می فروشند بدانید، تا بتوانید مشتریتان را توجیه کنید که چرا کالایی خاص را به او پیشنهاد میدهید.
مثلاً اگر کفشهای بسکتبال میفروشید، باید بدانید که کدام بازیکن کدام کفش را می پوشد و تاریخچه کفش ها را بدانید.

همچنین همه جزئیات لازم درمورد راحتی، تکنولوژی مورد استفاده و نحوه مراقبت از آن را بدانید.

پیگیری کنید

اگر واقعاً میخواهید فروشنده ای فوق العاده شوید، باید کمی بیشتر تلاش کنید.

اسامی و مشخصات مشتریانتان را یادداشت کنید و بعد از فروش با آنها تماسی کوتاه بگیرید تا مطمئن شوید از خریدشان 100% رضایت دارند. به این ترتیب مشتریان را به طرفدارانی مشتاق تبدیل میکنید که در آینده هم برای خرید به سراغتان خواهند آمد.

متناسب با کارتان لباس بپوشید

فروشنده هر کالا باید سبک خاصی برای لباس پوشیدن داشته باشد. فروشنده اتومبیل باید به طریقی متفاوت با فروشنده گیتار برقی لباس بپوشد. در همه حالات حتماً مرتب، تمیز و دوستانه لباس بپوشید.

بخش دوم: قاطع بودن

انتظار اعتراض را داشته باشید

به واکنش های مشتریتان خوب دقت کنید. اشارات و حالات چهره و زبان بدن می تواند چیزهای زیادی درمورد فکر و ذهن مشتری به شما نشان دهد. وقتی محصول را به او معرفی می کنید، به خاطر داشته باشید که شما آنجا هستید که چیزی را به مشتری بفروشید که خرید آن حس خوبی به او بدهد. اینکه حدس بزنید مشتری به کذام قسمت درمورد آن محصول ممکن است اعتراض کند کمکتان میکند بتوانید واکنش دقیقتر و بهتری به او بدهید که متقاعدش کنید.
اگر به نظر میرسد محصولی نظر مشتری را جلب نمی کند. به جای بحث کردن، این مسئله را درک کنید. این گرانتر از ( میتوانید برای توجیه شک و تردید مشتری، بعضی از مزایای آن محصول را نام ببرید: محصولات دیگر است، حق با شماست ولی کار دستی که روی آن انجام شده بسیار زمانبر تر از کارهای ماشینی است و باعث میشود کفش بادوامتری داشته باشید.)

منطقی باشید

اگر پورسانتی کار می کنید، ممکن است وسوسه انگیر باشد که مشتری ها را ترغیب به خرید اجناس گرانتر کنید. اما اگر بخواهید کسی را که در یک پانسیون زندگی می کند، تشویق به خرید یک تلویزیون پلاسما کنید، مثل این می ماند که بخواهید آن مشتری را از خرید منصرف کنید. همیشه کالایی را به مشتری پیشنهاد دهید که برای او منطقی باشد.

درخواست خرید کنید

اگر مشتریتان برای تصمیم گیری مشکل دارد، بد نیست کمی به او فشار بیاورید. مطمئن باشید که بهترین چیز را به او پیشنهاد کرده اید و خیلی ساده به او بگویید که “تا بقیه خریدتان را انجام می دهید این را بریتان به قسمت صندوق ببرم؟”

تعداد هر واحد فروش به ازای هر معامله را بالا ببرید

بعد از اینکه یک فروش تایید شد، به فروش متعلقات آن جنس توجه کنید. مثلاً اگر یک پرینتر فروخته اید، میتوانید پیشنهاد خرید جوهر، کارتریج یا کاغذ را به مشتری بدهید. بگویید: شما بالاخره به این نیاز پیدا خواهید کرد، پس بهتره همین الان بخرید که بعداً دیگر نگران تمام شدن آن نباشید.

بخش سوم: خوشبین بودن

فروش بد را فراموش کنید

گذراندن زمان زیاد روی یک فروش که به جایی نمی رسد ممکن است خسته و ناامیدکننده باشد اما اگر یاد بگیرید فروش های بد را پشت سر گذاشته و خیلی سریع به فرصت های جدیدی که پیش رو دارید نزدیک شوید، فروشنده ای موفق خواهید شد.
هر فروش را یک تحربه ببینید. چرا از آن درس نمی گیرید؟

روی فروش خودتان متمرکز شوید

بعضی محیط های کاری سعی میکنند با ایجاد رقابت بین پرسنل فروش، فروش را تقویت کنند.
با اینکه این میتواند راهی دوستانه برای بالا بردن بازده کاری باشد، اما اگر بخواهید مداوم فروش خودتان را با دیگران مقایسه کنید، ممکن است ناامیدکننده باشد. اگر فروشی انجام دادید، خوشحال شوید اما این را هدفتان قرار ندهید. کار را به چشم کار ببینید. اوقات فراغتتان را با سرگرمی های دیگر پر کنید تا آن را هم صرف کار نکنید.

سرتان را شلوغ نگه دارید

هر چه برای فروش های بیشتری تلاش کنید، کار برایتان ساده تر خواهد شد. گذشتن از شکست های کوچک و موانع کوتاه برایتان راحتتر خواهد شد و کمک خواهد کرد در کارتان جا بیفتید. هرچه زمان بیشتری را برای فروش صرف کنید، روزتان سریعتر و مفیدتر خواهد گذشت.

کسی را مقصر ندانید

هر اتفاقی که بیفتد، سعی نکنید تقصیر را گردن کس یا چیزی دیگر بیندازید.
تصمیم با خود مشتری است که چیزی را بخرد یا نخرد، پس اگر تصمیم به نخریدن گرفت، به چشم یک شکست به آن نگاه نکنید. خودتان را به چشم یک مشاور در یک معامله ببینید. پیشنهاداتتان را ارایه کنید، تا می توانید کمک کنید و وقتی معامله تمام شد، چه موفق چه ناموفق، از آن بگذرید.
نکات:
همیشه به خاطر داشته باشید که برای خدمت و کمک به مشتری آنجا هستید
به هر چه که مشتری میگوید خوب گوش کنید، همینطور به نحوه گفتن آن. از حرفهای او میتوانید به عنوان منبع قدرتی برای فروش محصولتان بعنوان راهکار برای مشکل آنها استفاده کنید.
همیشه درستکار و راستگو باشید، چون اگر اینطور نباشید، مشتری متوجه آن خواهد شد.
سبک فروشتان را طبق هر مشتری تغییر دهید. آدم ها چیزهای مختلف دوست دارند. همه زنگ ها و سوت ها چیزی جز یک صدای عادی نیستند مگر اینکه به آهنگ آن مشتری صدا کنند.
همیشه سعی کنید معامله را ببندید. اگر هیچوقت این را نگویید، هیچوقت آن فروش انجام نخواهد شد. باید سعی کنید زمینه مشترک با مشتری پیدا کنید تا با او وارد رابطه شوید.

فروشنده خوبی باشید

کتاب ها و فیلم ها زیادی در رابطه با اینکه چطور فروشنده ای خـوب بـاشـیم وجود دارد. اما مشکل اینجاست که اکثر ایـن کـتاب ها مسـئله را از دیـدگـاه بسیار باریک بینانه ای بررسی می کنند. فروش و عرضه اطلاعات، کاری است که همه به طور منظم انجام میـدهنـد: برخی افکار و اطلاعات خود را بـعنوان اسـاتید دانشگاه ها در اختیار شاگردانشان می گـذارنـد، بـرخـی در شـرکـت هـا و اجتماعات همگانی عـقـایـد خـود را عـرضـه مـی کنــند و برخی افکارشان را به مشتریان آتی می فروشند.
برای فروش …!
باید بدانیم که از نظر فنی ما خود را برای فروش نمی گذاریم، اینها ایده ها و افکار افراد دیگر یا تولیدات و خدمات شرکت ها و انجمن های دیگر هستند.

برای مثال یک استاد دانشگاه را می توان در دسته بندی اول و یک فروشنده را دسته بندی دوم جای داد. اما از نظر عملی ما خود را در معرض فروش قرار می دهیم. حتی در دنیایی با فناوری پیشرفته، افراد متکی بر روابط انسانی هستند. استفاده از روانشناسی برای متقاعد کردن دیگران، گواهی بر این است. گذشته از اینها، حتی در خرید و فروش واقعی نیز، کسی که می خواهد چک را امضاء کند باید متقاعد شود که شما به غیر از خودتان، مصلحت او را نیز در نظر دارید.
حال می خواهیم ببینیم که چطور می توانید فروشنده ی بهتری شوید؟ متن زیر را به دقت مطالعه کنید.

در اینجا به نکات و مواردی اشاره کرده ایم که به کمک آنها راه و روش فروشندگی را یاد خواهید گرفت. با استفاده از این نکات، اساتید دانشگاه و سیاستمداران خواهند فهمید که چطور عقاید و افکار خود را برای مخاطبینشان بیان کنند.

به خود اطمینان داشته باشید

فروشنده ی هر چیزی که باشید، افکار و عقایدتان هر چه که باشد، با اعتماد و اطمینان به نفس کامل وارد جلسه بحث شوید. مطمئن باشید که ایده های شما کمک کننده خواهند بود. البته همیشه به خاطر داشته باشید که به خاطر وقت و توجه مخاطبان از آنها تشکر کنید. بهترین فروشندگان آنهایی هستند که پس از اولین خرید، مشتریان باز به سراغشان بروند. نه آنهایی که مثل برق و باد وارد شده، قراردادهای بزرگ می بندند و بعد ناپدید می شوند. گروه اول از فروشندگان هستند که برای کار خود ارزش و احترام قائلند.

مردم شناس باشید

شناختن مشتریانتان اصلی ترین رکن در فروشندگی است. همه ی تلاشتان را بکنید تا مشتریانتان را، چه از نظر شخصی و چه کاری بفهمید و درک کنید. هر از چند گاهی با آنها تماس گرفته و احوالشان را جویا شوید. گه گاه با آنها بحث های کوچکی خارج از مسائل کاری داشته باشید. ولی حتی در این بحث ها نیز همیشه به دنبال فرصت های مناسب باشد

صادق باشید

حقیقت همیشه بهترین چیز است، به همین دلیل سعی کنید از همان ابتدا با مشتریانتان صادق و روراست باشید. خارج از مسائل مادی، اطمینان داشته باشید تازمانی که مشتری از صحت و شایستگی قرارداد مطمئن نباشد، اطمینانی که شما به آنها می دهید هیچ ارزشی نخواهد داشت. اگر همیشه با مشتریان صادق و روراست باشید، همیشه به یاد آنها خواهید ماند و در زمان احتیاج به سراغتان می آیند.

فرصت های خوب را بشناسید

هر روز که به سر کار می روید، چشم و گوشتان را باز نگاه داشته و هوشیار باشید. فرصت های خوب همیشه وجود دارند، اما فقط باید شما آنها را تشخیص دهید. فقط زمانی فرصت های کوچک و پیش پا افتاده را نادیده بگیرید، که مطمئن باشید فرصت بزرگتری در دست دارید.

معاملات کوچک را دست کم نگیرید

یک فروشنده خوب، برای معاملات کوچک نیز به اندازه ی قراردادهای بزرگ ارزش قائل است. از این گذشته، اگر می خواهید پیشرفت کنید، باید از معاملات کوچک شروع کنید. پس عجله نکنید. همین معاملات کوچک باعث رشد و پیشرفت شما می شوند.

معقول باشید

به یاد داشته باشید که نباید برای هر معامله، یک میزان خرج کنید. حسن نیت شما نباید متزلزل شود، اما سرمایه تان چرا.
اگر معامله بزرگی به اندازه ی 20 تا 100 معامله کوچک عایدی دارد، مسلما باید روی اولی متمرکز شوید.

از شکست متنفر باشید

به کسی فرصت ندهید. اجازه ندهید که مشتری بر شما غالب شود. باید پرتکاپو و سلطه جو برخورد کنید تا تصور کنند اگر با شما کار نکنند دچار اشتباه شده اند. البته حرفهایتان فقط نباید در مرحله ی ادعا باقی بماند، باید همه ی تلاشتان را در راضی کردن آنها به کار گیرید. گرچه معاملات خوب همیشه آنهایی است که از دستشان می دهیم

از فروش منصرف شوید

اگر می بینید که مشتری نمی خواهد به اندازه ی ارزش کار، پول بپردازد، شما قیمتتان را پایین نیاورید و به هیچ وجه کوتاه نیایید. صرف نظر کنید. همیشه این شانس وجود دارد که دوباره سراغتان بیایند.

بدانید که به آن ها کمک می کنید

درست است که نباید همیشه به روی خود بیاورید، ولی مطمئن باشید که آنها بیش از آن مقدار که شما به آنها نیاز دارید، به شما نیاز دارند. خلاقیت رکن اساسی فروشندگی است. اگر خلاق هستید، پنهانش نکنید. آن را به همه نشان دهید و سودش را ببرید.

کارتان را تفریح در نظر بگیرید

بدون در نظر گرفتن قرارداد، پول، جلسه و میتینگ، سعی کنید تا می توانید از کارتان لذت ببرید. آن را مثل یک ورزش فرض کنید و خود را یکی از بهترین ورزشکاران بدانید. فقط در اینصورت است که مشتریان هم به سراغتان می آیند و می خواهند آنها را هم بازی دهید.

کاری که شروع کرده اید را به اتمام برسانید

چه به دنبال کار، چه به دنبال بستن قرارداد، و چه به دنبال همسر دلخواهتان باشید، کاری که شروع کرده اید را تمام و کمال انجام داده و به اتمام برسانید

ارزش شما بی حساب است

در آخر باید بگویم که در زندگی واقعی، اگر می خواهید به عنوان فردی شناخته شوید که فرصت ها را می شناسد و آنها را از دست نمی دهد، فقط کافی است که به خود اطمینان داشته باشید. ارزش شما زیاد است و مطمئن باشید که با تلاش به آنچه می خواهید دست می یابید. پول روی درخت سبز نمی شود، پس موقعیت شناس باشید.
با رعایت 11 موردی که در بالا مطرح کردیم، همیشه موفق خواهید بود که مشتریانتان را از خود راضی نگاه دارید . 

چطور در تجارت خود، مشتری دائم جذب کنید

در هر حیطه ای هم که تجارت کنید، اگر مشتری نداشته باشید، بالاخره کارتان با شکست روبه رو خواهد شد. به همین دلیل است که خیلی مهم است که خودتان و محصولاتتان را طوری ارائه کنید که نه فقط نمونه از اقداماتی ۶ مشتریان را وادار به خرید از شما کند، بلکه دوباره آنها را به سمتتان برگرداند. در زیر به اشاره میکنیم که کمکتان میکند مشتریهای جدیدی به سمتتان جذب شوند و آنها را به مشتریهای دائمیتان تبدیل کند.

محل:

هر کجا که بروید، همه به شما خواهند گفت که مهمترین چیز برای موفق بودن یک تجارت و برگرداندن مشتریان به سمتتان محل کار شماست! و منظورمان منطقه دقیق سکونتتان نیست، بلکه محل دقیق آن مثلاً اینکه سمت راست خیابان است و یا کنار مغازه های دیگر و از این قبیل.

شاید خیلی وقتها به مغازه ای رفتید اما بخاطر شلوغ بودن بیش از اندازه آن منطقه و نبودن جای پارک، از همان راهی که رفته اید برگشته اید. خیلی ها هم هستند که بااینکه از کالاهای یک مغازه خیلی خوششان میآید، اما بخاطر ترافیک آن منطقه حتی نزدیک آن هم نمیشوند.

ظاهر:

اینکه میگویند اولین تاثیر مهمترین تاثیر است نابجا نگفته اند. این مسئله فقط درمورد برخوردهای فردی صدق نمیکند بلکه موقعیتهای کاری را هم شامل میشود. اگر کسی وارد فروشگاهی شود که باوجود قیمتهای بسیار خوب، روی زمین آن پر از آشغال است، یا هوای آن آلوده است و یا اجناس به صورت نامرتب اینطرف و آنطرف افتاده اند، چقدر احتمال دارد که آن مشتری دوباره بخاطر قیمتهای ارزان به آنجا بیاید؟

احتمال آن خیلی کم است مگر اینکه اجناس با 100درصد تخفیف به فروش برسند که تقریباً غیرممکن است.

قیمت ها:

بدیهی است که این یکی از مهمترین جنبه های دنیای تجارت است. بااینکه میخواهید از تجارتتان سود ببرید تا بتوانید در آن باقی بمانید، اما باید مطمئن شوید که قیمتهایتان درمقایسه با تجارتهای دیگر که زمینه مشترک با شما دارند، مناسب و یا حتی کمی پایینتر باشد. هیچ چیز لذتبخش تر از این نیست که بدانید اگر دو کوچه پایینتر بروید جنسی را میتوانید ده هزار تومان ارزانتر بخرید. این کار را میتوانید به طرق مختلف مثل تخفیفات فصلی و بُنهای خرید و “یکی بخر دوتا ببرها” و از این قبیل انجام دهید.

دانش کافی در مورد محصولات و خدمات:

خیلی مهم است که همه کارمندانتان اطلاعات کافی درمورد خدمات محصولات شما داشته باشند .هیچ چیز بدتر از این نیست که وقتی سوالی از متصدی فروشی میپرسید، فروشنده به فرد دیگری زنگ بزند و پاسخ بخواهد و یا اطلاعات نادرست بدهد و یا از شما بخواهد روز دیگری برای گرفتن پاسخ بروید. البته ممکن است زمان باشد که کارمندانتان مراحل آموزشی را میگذرانند اما در هر حال همیشه باید یک کارمند با اطلاعات کافی برای پاسخگویی به مشتریان داشته باشید در غیراینصورت افراد ایدآل گرا و یا آنهایی که عجله دارند دیگر هیچوقت به سمتتان برنمیگردند.

صمیمیت:

خیلی وقتها میشنویم که مشتری بخاطر بدزبانی و یا بی حوصلگی فروشنده ای شکایت کرده است. این مسئله مشکلی جدی برای کار شما ایجاد خواهد کرد. همیشه یادتان باشد که حرفها خیلی سریع دهان به دهان میچرخد و اکثر افراد وقتی چنین حرفی درمورد فروشگاه شما بشنوند، حتی بااینکه خودشان آنجا را امتحان نکرده اند، آن را پذیرفته و سراغتان نخواهند آمد. با مشتریانتان حرف بزنید، لبخند بزنید، و در کمال ادب به آنها پیشنهاد بدهید. آدمها خیلی دوست دارند حرف بزنند. مخصوصاً زنان خانه دار که خیلی از خانه بیرون نمی آیند.

تبلیغات:

خیلی مهم است که از کارتان در محلهای مناسب تبلیغ کنید. تبلیغات به روشهای مختلف قابل انجام است میتوانید از تبلیغاتی مثل عرضه بُن تخفیف و یا تخفیف دو روزه … مثل روزنامه، مجلات، اینترنت، بیلبورد و استفاده کنید. شاید دفعه اول مشتریان بخاطر تخفیف سراغتان بیایند اما وقتی ببینند که قیمتهای عادیتان هم مناسب بوده و محل و خدمات مشتری عالی دارید، مطمئن باشید که بارها و بارها سراغتان خواهند آمد و به یک مشتری دائم تبدیل خواهند شد.

چگونه درآمد خود را افزایش دهیم؟

همه باید کار کنند. تقریب زده می شود که افراد به طور متوسط در حدود 40 تا 50درصد از زمان زندگی خود را صرف کار کردن می کنند. در این میان  1/4 این افراد همواره در این فکر هستند که چگونه می توانند درآمد خود را افزایش دهند.
همیشه در این مورد چیزهایی می شنویم: “هزینه های زندگی در حال افزایش هستند، هزینه حمل و نقل افزایش پیدا می کند، مالیات ها زیاد می شوند اما درآمد ها همچنان ثابت باقی می مانند.” بعد از خودم می پرسم “چرا؟” درآمد شما حتماً باید افزایش پیدا کند، اگر این اتفاق نمی افتد پس حتماً نمی دانید که برای افزایش آن باید چه کاری انجام دهید.”
البته سوء تفاهم ایجاد نشود. کار خوب و سخت کوشی، همیشه موفقیت را با خود به همراه می آورد، اما اگر بخواهید هر روز فقط کار کنید و امیدوار باشید که حقوقتان افزایش پیدا کند، شاید هیچ وقت چنین اتفاقی در زندگی برایتان رخ ندهد. چیزی که شما به آن احتیاج دارید، سخت کوشی و کار زیاد است. باید قدری زرنگی هم داشته باشید. خوشبختانه این مورد کاملاً اکتسابی است و اگر کمی تمایل داشته باشید به راحتی می توانید آنرا یاد بگیرید.
پیش از هر کاری ابتدا باید اهداف خود را روشن کنید و ببینید به کجا می خواهید بروید. هر کاری که انجام می دهید به تصمیمی که اتخاذ می کنید بستگی دارد و این امر از اهمیت شایان ذکری برخوردار می باشد. بیشتر افراد به درستی نمی دانند که قصد دارند به کدام سمت شغلی دست پیدا کنند، چه کاری می خواهند انجام دهند، چه کسی بشوند، آنها ارتباط تنگاتنگی با سمت فعلی شغلی خود برقرار نکرده اند و به همین دلیل نمی توانند تصویر روشنی از آینده شغلی شان در ذهن داشته باشند.

درست مانند این است که بی هدف دور و اطراف شهر بگردید، بدون مقصد به هیچ کجا نمی رسید.

دانش تخصصی:

آیا می دانید یک متخصص در هر زمینه تا چه اندازه درآمد کسب می کند؟ از یک جراح، فوتبالیست حرفه ای، خواننده و حتی تاجر بپرسید؛ هر کسی که بتوان نام “متخصص” بر روی او گذاشت حقوقی دریافت می کند که اگر بدانید مختان سوت می کشد، اما به راستی آنها چگونه تبدیل به یک “متخصص” شده اند؟
به نظر من آنها به صورت ناخودآگاه در این طبقه قرار نگرفته اند، بلکه خودشان خواسته اند تا امروز به چنین مرحله ای رسیده اند. جراح به این دلیل جراح شده که سال ها زحمت کشیده و درس خوانده و هنر جراحی را آموزش دیده. یک بازرگان حرفه ای نیز پیش نیازهای تجارت را فرا گرفته. به هر حال قصد من از مطرح کردن تمام این نمونه ها این است که به شما بگویم باید در مهارتی که دارید تخصص پیدا کنید و به مرور زمان توانایی های خود رادر آن مقطع خاص ارتقا بخشید.
کلاس های آموزش نام نویسی کنید و شروع کنید به کسب تخصص در مهارت های خود.

حرفه ای عمل کنید:

در قبال کاری که انجام می دهید احساس مسئولیت کنید. به شغل خود تعهد داشته باشید. در محل کار از تلفن های غیر ضروری اجتناب کنید. زمانیکه از شما تقاضا می شود تا کاری را پیگیری کنید آنرا به دقت انجام دهید. وقتی به شما کاری محول می شود، آنرا به اتمام برسانید. حرفه ای ها فرق میان ساعات کاری و تفریح را به خوبی درک می کنند و هیچ گاه این دو مقوله را با یکدیگر ترکیب نمی کنند.

نگرش مثبت:

این مورد یکی از خصوصیات کلیدی در تمام افراد موفق است .شما باید نگرش صحیحی را برای خود برگزینید. منظور از نگرش صحیح آن است که وقتی اوضاع به هم می ریزد به جای اینکه شروع کنید به سرزنش کردن، راه حلی برای آن پیدا کنید. همچنین در حین کار کردن باید همیشه لبخند بر لب داشته باشید و به تعهدات خود عمل کنید.
گرایش مثبت ذهنی شاید نتواند کلیه مشکلات شما را در محیط کار حل کند، اما در مقایسه با نگرش منفی به شما انرژی بیشتری می دهد و شانس موفقیتان را افزایش می دهد.

ارتقای فردی:

علاوه بر کسب تخصص، ارتقای توانایی فردی نیز از مقوله های دیگری است که قابل بحث می باشد. ارتقای شخصی از “مهارت های ظریف” تشکلی شده است، مانند: توانایی مدیریت زمان، ارتقای شخصیت فردی، مهارت های ارتباطی، پیراستگی، و توانایی رهبری و هدایت.
آیا تا کنون متوجه شده اید که یکی از مشکلات اساسی بیشتر افراد نداشتن وقت کافی است؟ چرا در یک کلاس مدیریت زمان شرکت نکنیم و یا یک کتاب در این مورد نخوانیم؟ رهبری و مدیریت نیز یکی از مهارت های ضروری دیگر به شمار می رود.
اگر شخصی به درستی بداند که چگونه می تواند کنترل و اداره امور را به دست بگیرد، بی شک فاصله چندانی با موفقیت نخواهد داشت.
مهارت های برقراری ارتباط نیز از شهرت کمتری نسبت به دو مورد بالا برخوردار نیستند. چگونه مسئله افزایش حقوق را عنوان می کنید؟ چگونه می توانید از کسی تقاضا کنید که کاری را با خواست خودش برای شما انجام دهد؟
بر اساس تحقیقاتی که چند سال پیش انجام شده، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که افراد موفق همیشه باهوش ترین ها و دانشمند ترین ها نیستند، بلکه کسانی هستند که نحوه برقراری ارتباط با دیگران را به درستی میدانند.

جایگزین نشدنی:

هیچ کس را نمی توان پیدا کرد که غیر قابل جایگزینی باشد، اما حداقل کاری که می توانید انجام دهید این است که جایگزینی خود را مشکل کنید. اگر شما فردی باشید که به سختی بتوانند برایتان جایگزین پیدا کنند، کارفرمای شما برای اینکه شما را در کنار خود نگه دارد، حقوقتان را افزایش داده و سمت بهتری به شما میدهد.
اغلب شرکت ها به دنبال افراد با استعداد می گردند. هر چقدر استعداد بالاتری در نتیجه گرفتن داشته باشید، شانس گرفتن ترفیع رتبه نیز افزایش پیدا می کند.

به عنوان مثال یک فروشنده بااستعداد را در نظر بگیرید. آیا فکر نمی کنید که اگر بتواند میزان فروش را دائماً بالا نگه دارد، حاضرید حقوق بیشتری به او بدهید؟ آیا دلتان نمی خواهد او را در کنار خود نگه دارید تا بتواند فروشنده های دیگر را نیز آموزش دهد؟
برای اینکه بتوانید کاری کنید که جایگزی انتخاب کردن برای شما کار دشواری شود، باید این کارها را انجام دهید: در مورد کارتان چیزهایی بیشتر از آنچه از شما خواسته شده بدانید و کار را نسبت به سایر همکارانتان بهتر انجام دهید.

ابتکار به عمل

اغلب افرادی که من می شناسم معمولاً تمایلی به انجام امور خلاقانه و ابتکاری ندارند. آنها به جای اینکه به صورت ابتکاری دست به انجام کاری بزنند بیشتر منتظر می مانند تا کسی به آنها بگوید چه کاری را باید انجام دهند.
برخی از انسان ها نیز اصلاً یادشان می رود که می توانند یک چنین کاری را انجام دهند. انجام کارهای ابتکاری شما را در جایی قرار می دهد که مقامات بالا به راحتی می توانند شما را مشاهده کنند.
به عنوان مثال من پوشه ای درست کردم که مقالاتی را در آن جای دادم که بعد ها بتوان در روزنامه از آنها استفاده کرد .
معمولاً موضوعات جالب را از روزنامه ها و مجلات دیگر جمع آوری می کردم، آنها را در یک بولتن دسته بندی می کردم و تا یک هفته بعد همه آنها را در پوشه اختصاصی خود دسته بندی می کردم.
کسی به من نگفته بود که این کار را انجام دهم، اما خودم به این نتیجه رسیدم که مقالات روزنامه می توانند منبع مناسبی برای آموزش موارد مختلف باشند. مدت زمان زیادی طول نکشید که سرپرست من متوجه شد چه کاری انجام می دهم و نتیجه آن این شد که الآن جایی کار می کنم که همیشه دوست داشتم: دفتر روزنامه.
دنبال نکات ابتکاری بگردید که به نحوی باعث پیشرفت کل شرکت می شوند و آنها را انجام دهید. چیزی نخواهد گذشت که به شما مسئولیت هایی داده می شود که در ازای آنها می توانید درآمد بالاتری کسب کنید.

ارتباط با افراد خوب:

من همیشه از این داستان خوشم می آمد :روزی مردی برای خرید چهارپا به بازار می رود. از یکی از چهارپاها خوشش می آید و با صاحب حیوان توافق می کند که برای اینکه بررسی دقیق تری روی حیوان داشته باشد او را با خودش به طور آزمایشی به خانه ببرد.
زمانیکه به خانه می رسند او را به استبل در کنار سایر خرها می برد. خر نگاهی به دور و اطراف خود می کند و بدون هیچ تعللی به کنار تنبل ترین و شکمو ترین خر می رود.
زمانیکه خریدار با یک چنین صحنه ای مواجه می شود او را بیرون برده و به صاحبش تحویل می دهد. صاحب خر تعجب میکند و نمی داند که چرا اینقدر زود بازگشته: “چرا؟ آیا به این سرعت خر را امتحان کردی؟” مرد در پاسخ به او می گوید: “دیگر لازم به امتحان کردن نیست، از همنشینی که برای خود انتخاب کرد معلوم است!”
سعی کنید اطراف خود را از افراد شاخص پر کنید، بیشتر تغییراتی که در زندگی شما اتفاق می افتد بستگی به دوستانی دارد که در اطرافتان هستند. سعی کیند همیشه درست انتخاب کنید زیرا وقتی که انتخاب کردید زندگی شما بسته به آن انتخاب شکل می گیرد.

لبخند بزنید:

این کار را باید با یک نگرش مثبت انجام دهید .اگر به بیشتر فروشنده های موفق نگاه کنید، می بینید که همه آنها همیشه لبخند بر لب دارند. البته این خصوصیت اخلاقی تنها به فروشنده ها محدود نمی شود بلکه به کلیه حرف تعمیم داده می شود.
حتی یک اپراتور هم زمانیکه با تلفن صحبت می کند می تواند به شخصی که آنطرف خط است، لبخند بزند و تمام سعی خود را بکند تا اطلاعات مورد نیاز را در اختیار آنها قرار دهد. باید فایل را طوری طبقه بندی کند که هم مرتب باشد و هم به آسانی قابل دسترسی باشند.
در هر حرفه ای که قرار دارید بهتر است یاد بگیرید که چگونه می توانید کارها سریع تر، بهتر و با یک لبخند بر روی لب هایتان انجام دهید.
اغلب افراد نمی دانند که این خودشان هستند که فیش حقوقیشان را می نویسند. بله البته کسانی هستند که زیر آنرا امضا کنند، اما آنها نیستند که میزان آنرا تعیین میکنند.
یک یا دو مورد از موارد بالا را انتخاب کنید و سعی کنید آنرا به طور مداوم انجام دهید. به نتایج بدست آمده دقت کنید آنقدر آنرا انجام دهید تا جزئی از خصوصیات فردیتان شود. فقط زمانیکه جزئی از شما بشود، می توانید از آن سود ببرید.

مراقب فروشندگان متقلب و فریبکار باشید

همه ی ما تا به حال با آنها برخورد داشته ایم. منظورم افرادی است که مثل برخی از فروشنده های ماشین دست دوم رفتار می کنند است. آنها که هیچوقت لبخند از روی لبهایشان کنار نمیرود، و هر از چند گاه با دستشان بر پشتتان می زنند. ظاهرسازهای حرفه ای.
تشخیص این نوع مردها معمولاً ساده است. حتی یک بچه 5ساله هم می تواند تظاهرها و ظاهرسازی های آنها را از دور تشخیص دهد.
اما گاهی اوقات، بخصوص وقتی طرف کمی در کار خود حرفه ای هم باشد، ممکن است مسحور این لبخند فریبکارانه شوید. اگر طرفتان کمی باهوش باشد، دیگر تشخیص فریبکاری و ظاهرسازی او آنقدرها هم آسان نخواهد بود.
وقتی با یک فروشنده ی بی انصاف ماشین دست دوم برخورد می کنید، می دانید که باید حالت آماده باش داشته باشید. اگر دندان طلا یا ژاکت چهارخانه تنش نباشد، خنده های بیش از حد و کوبیدن با دست بر پشتتان کمک می کند بتوانید آنها را تشخیص دهید. شما خوب می دانید که این فرد هیچوقت حقیقت امر را به شما نمی گوید، و با فریبکاری در گوشتان زمزمه می کند، که برای همان ماشین، خریداری داغ در انتظار است.
شما در برابر چنین فردی نباید ساکت بمانید، شما هم می توانید به او بفهمانید که آنقدرها هم که او تصور میکند احمق نیستید و گول حرف های بیخود او را نمی خورید.

تشخیص لبخند فریبکارانه

تشخیص افرادی که مثل برخی از فروشنده های ماشین دست دوم رفتار می کنند خیلی آسان است. در این زمینه به کمک من هیچ احتیاجی ندارید. اما باید برای تشخیص نوع باهوش اینگونه افراد، کمی کمکتان کنم.
افراد مهربان و صمیمی زیادی در دنیا وجود دارد، افراد ساده لوحی که کاری جز لبخند زدن به روی همه از دستشن برنمی آید. ممکن است تصور کنید من آدم بدبینی هستم، اما عقیده دارم که هیچ کس نیست که بتواند همیشه و در همه حال مهربان و صمیمی باشد. به همین خاطر است که می توانم افراد فریبکار را به راحتی تشخیص دهم، چون فقط نوع باهوش و زیرک این گروه از آدم ها هستند که می دانند نباید همیشه لبخند فریبکارانه روی لبانشان باشد.
شما باید مراقب این دسته از افراد باشید. حالا می خواهید بدانید که چطور می توانید افرادی را که قصد سوء استفاده از شما را دارند را از افراد مهربان و صادق تشخیص دهید؟ پس با ما همراه باشید.

تظاهر می کنند که بهترین دوست شما هستند:

در دنیای من و شما، همه به فکر خودشان هستند. کسی به خاطر دیگری خود را در هچل نمی اندازد. اگر کسی با لبخند به شما گفت که به دنبال علایق و خواسته های شماست، باید پی به فریبکاری حرف های او ببرید.
اگر مشاهده کردید که کسی بیش از اندازه در پی برآورده کردن نیازهای موقت شماست، بدانید که ریگی در کفشش است. مردم فقط به خودشان وفا دارند، نه به هیچ کس دیگری.
پس نباید حرف های همه را باور کنید که می گویند به خاطر شما فلان کار یا بهمان کار را کرده اند. چون حقیقت ندارد و شما هم آنقدر ساده نباشید که این حرف ها را باور کنید. تنها افرادی که بدون هیچ چشمداشت در جهت علایق و خواسته های شما گام برمی دارند، مادر، پدر، فرزندان، و همسرتان هستند.

برای سوء استفاده تظاهر می کنند

برای همه ی ما پیش آمده است که کسانی که هیچ رفت و آمدی با آنها نداریم، فقط به خاطر در خواست پول یا چیزهایی از این قبیل با شما تماس گرفته اند. فقط به خاطر توقعی که از شما دارند، به شما احترام خواهند گذاشت و عقایدتان را تایید می کنند. این دسته از آدم ها فقط فکر خودشان هستند.
من هم دوستی دارم که فقط هر شش ماه یکبار به من زنگ می زند. آن هم فقط زمانی است که بخواهد چیزی از من قرض بگیرد یا یکی از دستاوردهای تازه اش را به رُخ من بکشد.

با افراد متفاوت، مختلف رفتار می کنند

اگر دیدید کسی رفتاری دوستانه و صمیمی داشت و به همه لبخند می زد، باید ثبات و هماهنگی در رفتارش وجود داشته باشد. مطمئناً این کار اختیاری و ارادی نبوده است. اما افراد فریبکار فقط به آندسته از افرادی لبخند می زنند که چیزی از آنها بخواهند یا قصد سوء استفاده داشته باشند. با بقیه افراد که هیچ فایده ای برای آنها ندارند مثل آشغال رفتار می کنند.
کاری که من برای اینکه مطمئن شوم فردی آنطور که تظاهر می کند دوستانه و صمیمی است، می کنم این است که او را برای قدم زدن جایی می برم که ولگرد و گدا در آنجا زیاد باشد. اگر دیدم که با آنها رفتاری خشن و غیردوستانه داشت، مطمئن می شوم که فردی دغلکار است و فوراً رابطه ام را با او قطع می کنم.

ادعای اخلاقیات می کنند

برخورد این دسته از افراد در برابر اخلاقیات بسیار جالب است. اکثر آنها ادعا می کنند که از عیب جویی به دورند و اخلاقیاتی بی عیب و نقص دارند. این زمانی است که دندان طلای خود را به شما نشان می دهند و می گویند وقتی آنها بمیرند، مردم بر سر مزارشان خواهند گفت که چه مرد پاک و با اخلاقی بود. آیا تا به حال به چنین افرادی برخورد داشته اید که از حُسن اخلاق خود تعریف و تمجید نکنند؟
همانطور که قبلاً هم گفتم، آنها فقط زمانی اخلاقیات را حفظ خواهند کرد که قصد فریب دادن کسی را داشته باشند، در زمان های دیگر هیچ بویی از آن نبرده اند.

گول نخورید

پس دیگر نباید گول حرف های افرادی را که ادعا می کنند خواسته ها و علایق شما را در نظر دارند و لبخندی حاکی از صمیمیت به رویتان می زنند، بخورید.
مراقب افرادی که در رفتارهایشان ثبات ندارند و با افراد مختلف متفاوت رفتار می کنند، باشید. مراقب آن دسته که ادعای صداقت و رو راستی می کنند هم باشید. اگر آنها واقعاً صادق بودند، مطمئناً آن را بر زبان نمی آوردند.
پس حسابی مراقب اطرافتان و لبخندهای فریبکارانه ی افراد باشید

به دنبال رشد کسب و کارتان هستید؟ اس ام اس فا به شما امکان جذب، نگهداری و تعامل با مشتری را می دهد
ثبت نام و ارسال پیامک ثبت نام در کمتر از 1 دقیقه